ما هنوز در مدیریت سنتی شهری حرفی برای گفتن نداریم.

کمپین #الحاق_باسمنج_به_تبریز
قسمت ۵

✍ احمد زمین نوردباسمنج

یک مدیر شهری باید بتواند در دنیای رقابتی نقاط قوت و ضعف شهر خود را شناخته و درصدد تقویت مزایای رقابتی آن برآید. از این رهگذر است که شهر می‌تواند نقطه قابل اتکایی در شبکه جهانی شهرها بیابد و کارکردهای خود را در نظام سرمایه داری بین‌الملل بهبود بخشد. بدین ترتیب «مدیر شهری» با «مدیر شهرداری» تفاوت‌های بسیار دارد چه‌اینکه اولی مسئول ارتقای قابلیت‌ها و توانمندی‌های شهر و شهرنشینان است در حالیکه دومی بیشتر مجری است و پاسخگویی آن تنها محدود به نحوه عملکرد است و نه نتایج و پیامدها. بسیاری، معتقدند که جامعه‌اینده، جامعه‌ای شهرنشین خواهد بود؛ بنابراین، شهرها به جای این که مکان‌هایی بی‌ثمر برای سرمایه‌گذاری اقتصادی یا تراکم کارگران بیکار با انبوه مشکلات اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی باشند؛ باید که به مراکز رشد و پویایی اقتصادی و اجتماعی، در چارچوب ملی، بدل شوند. این مراکز، باید که آفرینشگر فرصتهایی ارزنده برای رفاه و توسعه نه تنها جمعیت ساکن در آن، بلکه جمعیت تمامی‌کشور باشد.
اکنون در دنیا مدیریت شهری هوشمند اجرا می شود. مدیریت شهر هوشمند عبارت از بهره وری سازنده از پروژه‌ها و خدمات پیشرفته از طریق فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) برای ارائه کاربردها و استراتژی‌های مختلف برای عملکرد بهتر شهر است. در هر شهر هوشمند، یک پروژه جدید مانند آجری است که به توسعه خدمات و دستیابی از طریق سیستم مدیریت شهر هوشمند کمک می‌کند.
در مورد شهر باسمنج نه تنها از مدیریت شهری هوشمند خبری نیست، رد پایی از مدیریت شهری سنتی هم دیده نمی شود و گزافه نیست اگر بگوییم اصلا مدیریتی مشاهده نمی شود.
بعنوان مثال خیابانی آسفالت می شود ۵ روز بعد همان خیابان توسط اداره آب یا گاز حفاری می شود.
یا ساختمانی غیرقانونی ساخته می شود وسط کار شهرداری مانع ساخت می شود چند روز بعد می بینید که ساختمان نماکاری شده است و آب و برق و گاز هم گرفته است بدون اینکه ریالی به شهرداری بپردازد.
یا آزاد راه از وسط حریم شهر می گذرد توجه نمی کنیم، می بینیم همه ابادی ها برای خود دنبال رمپ و لوپ هستند باز توجه نمی کنیم بعد از اینکه گاردریل های آزاد راه نصب شدند تازه بفکر این می افتیم که چرا برای ما مسیر ورود و خروج در نظر نگرفتند. یا ریل راه آهن از شهر می گذرد حتی یه تقاضا برای داشتن ایستگاه قطار نمی کنیم. و خیلی مسائل مشابه اینها.
همه اینها حاکی از این است که ما مدیریت بلد نیستیم چشم اندازه ۲۰ ساله که هیچ ۲ ساله هم نداریم. ( تنها چشم اندازمان ساحل مهران رود است و بر لب جوی نشین و گذر موش ببین)
با این اوصاف طبیعی است که ۷۰ سال است درجا می زنیم مانند کشاورزی که هر سال سیب زمینی می کارد و به این کار عادت کرده است دیگر به این فکر نمی کند که زمین خسته می شود یکسال هم گندم بکارم یک سال کدو یک سال هم زمین را استراحت دهم.
سخن را به اینجا رساندم که عرض کنم شهری که مدیریت نشود به هلاکت خواهد رسید و تمام سرمایه هایش نابود خواهد شد بهتر است قبل از آنکه وضع از این بدتر نشده، آن را تحویل کاردان و مدیری دهیم که بتواند از منجلاب رهایش کند و اگر چنین نفراتی نداریم و نمی توانیم پیدا کنیم به تبریز الحاق کنیم تا حداقل همپای تبریز رشد کند بجای نزول و سقوط.

ادامه دارد…