از سنج تا منج

همانطور که میدانید از زمان قدیم که به باسمنج گفته می شد اوسبنج یا فهوسنج تا کنون تغییرات اساسی در کالبد شهر را شاهد نبودیم و می توان گفت تنها تغییر اساسی همین تغییر سنج به منج بوده است.
از مشکلات شهر زیاد مطلب نوشته ایم و نمی خواهم در این مقاله اطاله کلام کنم تنها مختصری عرض شود که آنهمه مشکلات از ادارات آب و برق و گاز و مخابرات بگیرید تا شهرداری و آتشنشانی و سگ های ولگرد و آسفالت و قس علی هذا
همیشه شما گفتید و ما نوشتیم و ثمری نداد.
کمی که فکر کردم دیدم مسئولین شهری را بسیار زیبد عذر تقصیر زیرا به جاه و مقام دنیا شده اند تسخیر با آنکه شاهدیم می کنند چه ها، از صبح تا مساء گاهی میگیرد جلوی خدمات بی ریا و شب بیداری های دلربا را رحیم و گهی شیطان رجیم!
با این اوصاف که نه توان داریم برای بهبود وضع حاضر و نه جوان برای خدمت حاضر و بسیار اندکند مسئولان طاهر، تنها راه خلاصی از این آشفته بازار را شیخ ما در الحاق می داند و بس.
و ما ادرائک ما الحاق. تو چه دانی که الحاق چیست
نام چاهی در دوزخ است یا دری برای برون شدن از این برزخ؟
شیخ ما یک مثل داشت می گفت ” قطره به دریا نرسد می پرد” دریا هم اگر وصل به دریا نشود می پرد، همانطور که دریای ارومیه پرید!
اوسبنج هم چون قطره ای است که اگر دست دست کنیم به سرنوشت اورمو می پیوندد.
پس بیاییم به جای قول های رئیس جمهور و وزرا به خودمان تکیه زنیم که: آزمودم این بخت دور اندیش را/زین سپس دیوانه سازم خویش را
یا کمی رک تر بگویم:
امیدوار بود آدمى به خیر کسان/مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان
مطمئن باشید با الحاق وضع از این بدتر نخواهد شد چون بالاتر از سیاهی رنگی نیست البته شاید برای برخی پرده داران حرم ستر عفاف و ملکوت در قوت روز و قوّت نفوذ نقصانی حاصل آید ولی به نفع عامه جماعت است و به خاطر منفعت عموم باید از نفع شخص گذشت.
احمد زمین نوردباسمنج